عزیز دلم
مامان هزار ماشا..تو حرف زدن خیلی پیشرفت داری........از این بابت مثل خودمی پرحرف پرحرف![]()
![]()
هر بلایی که سر مامانی فری آوردم قراره که شما سرم بیاری....آخه من خیلی شیطون بودم ولی بابا امیر اینجوری که مامانی شیرین میگن خیلی بچه سربراهی بوده و درس خون و آروم............![]()
![]()
![]()
آخه چه معنی داره بچه مامانش رو اذیت نکنه....
خدا به خیر بگذرونه.....
اما اندر اتفاقات این چند روز::::::
شما به شدت یبوست شده بودی که حتی از مقعد کوجولوت خون هم اومد که من و بابا امیر خیلی ناراحت شدیم![]()
طوری درد داشتی که گریه میکردی و انگشت من و بابا امیر رو ول نمیکردی...آخ بمیرم برات نازگلم![]()
![]()
من حدس میزنم داری دندون در میاری چون همیشه شما یبوست میشی....هرچی بود خداروشکر تموم شد...حالا هرروز بهت سوپ و کره و روغن زیتون میدم مامان جونم![]()
![]()
شعر یه توپ دارم رو یاد گرفتی و باهم می خونیم:
یه توپ دارم قیلقیلیه
سرخ و سفید و آبیییییییه
میزنم زمین هوا کنه
نمیدونی تا کجااااااا بره
من این توپ رو نداشتم
مشقامو خوب نبشتم
بابام به من عیییییدی داده
یه توپ قیلقیلیه
چند بار برات happy brithday to you رو خوندم و شما هم با لحجه خیلی شیرینی میگی.....اینکه علیرغم میل باطنیم تصمیم گرفتم باهات انگلیسی کار کنم...کلی کارت و کتاب و پازل هم برات خریدم
پانیا...........دوست دارم