اندرحکایات من و پانیا:
دختر نازم از دیروز یه کار جدید یاد گرفته که من و باباش سخت مشعوف و حیرتزده شدیم و اگه مسئله آینده نگری هم باشه به شدن نگران خرج و مخارج
اونم اینکه خانم راه بینیشون رو یاد گرفتن و هرازچند گاهی یک انگشتی داخل سوراخ ها میکنن و یه چرخشی میدن و غش غش فاتحانه از پیدا کردن دقیق مسیر می خندن2 (8)
اینکه بابای بیچاره ش باید بیشتر کارکنه تا هزینه جراحی بچم دربیاد2 (10)
از اونجایی که به تازگی هر فیلم آشغال و مزخرفی که میاد رو میگیرم تا هنگام خوابوندن پانیا دیوونه نشم"""چون بعضی اوقات 45 دقیقه یا بیشتر زمان میبره"""تعداد فیلمهای آواره که جلدشون از دست یگانه دخترم جر خورده زیاد شده .......دیروز از شهر کتاب 2 تا جای سی دی گرفتم که بدبختها رو از آوارگی نجات بدم...کویت پانیا بود نمیدونین وسط آشغالا چی کار میکرد تا 12:30 شب که به زور بابای گرامیش خوابوندش همش میگفت بریم سی دی بازی2 (24)

ما هنوز درکف کادو نگرفتن و هستیم و همسری در کف پول خرج نکردن...ای روزگار چه سوزوندی دلم رو2 (12)
چشم امیدمان هم به 3 خرداد است که خیر سرمان سورپریز....سور پرایز....سوربرق.....سورشوک....سور ......شویم